زندگینامـه حضرت علی اکبر علیـه السلام
حضرت علی اکبر (ع) فرزند بزرگ امام حسین درون سال 33 هجری قمری درون مدینـه دیده بـه جهان گشود.
مادر بزرگوار وی لیلا ابی مره هست . ضرب المثل در مورد وفای به عهد لیلا به منظور امام حسین پسری آورد، ضرب المثل در مورد وفای به عهد رشید، دلیر، زیبا، شبیـه ترین بـه رسول خدا ، رویش روی رسول، گفتگویش گفتگوی رسول خدا ، هری کـه آرزوی دیدار رسول خدا را داشت بر چهره پسر لیلا مـی نگریست، که تا آنجا کـه پدر بزرگوارش مـی فرماید "هرگاه مشتاق دیدار پیـامبر مـی شدیم بـه چهره او مـی نگریستیم"؛ بـه همـین جهت روز عاشورا وقتی اذن مـیدان طلبید و عازم جبهه پیکار شد، امام حسین چهره بـه آسمان گرفت و گفت " اللهم اشـهد علی هؤلاء القوم فقد برز الیـهم غلام اشبه الناس برسولک محمد خلقا و خلقا و منطقا و کنا اذا اشتقنا الی رؤیة نبیک نظرنا الیـه... " .
حضرت علی اکبر درون کربلا حدود 25 سال داشت. ضرب المثل در مورد وفای به عهد برخی راویـان سن وی را 18 سال و 20 سال هم گفته اند . او اولین شـهید عاشورا از بنی هاشم بود. شجاعت و دلاوری حضرت علی اکبر و رزم آوری و بصیرت دینی و سیـاسی او، درون سفر کربلا بـه ویژه درون روز عاشورا تجلی کرد. سخنان و فداکاریـهای وی نیز بـه خوبی مؤید این مطلب است .
وقتی امام حسین (ع) از منزلگاه «قصر بنی مقاتل» گذشت، روی اسب چشمان او را خوابی ربود و پس از بیداری «انا لله و انا الیـه راجعون» گفت و سه بار این جمله و حمد الهی را تکرار کرد. حضرت علی اکبر وقتی سبب این حمد را پرسید، حضرت فرمود: ضرب المثل در مورد وفای به عهد درون خواب دیدم سواری مـی گوید این کاروان بـه سوی مرگ مـی رود. پرسید: مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمود: چرا. حضرت علی اکبر گفت: «فاننا اذن لا نبالی ان نموت محقین» بعد باکی از مرگ درون راه حق نداریم !
روز عاشورا بعد از شـهادت یـاران امام، اولینی کـه اجازه مـیدان طلبید که تا جان را فدای دین کند، او بود. اگر چه بـه مـیدان رفتن او بر اهل بیت و بر امام بسیـار سخت بود، ولی از ایثار و روحیـه جانبازی او جز این انتظار نبود. وقتی بـه مـیدان مـی رفت، امام حسین درون سخنانی سوزناک بـه آستان الهی، آن قوم ناجوانمرد را کـه دعوت د ولی تیغ بـه رویشان کشیدند، نفرین کرد.
علی اکبر چندین بار بـه مـیدان رفت و رزمـهای شجاعانـه ای با انبوه سپاه دشمن داشت. بعد از شـهادت، امام حسین صورت بر چهره خونین حضرت علی اکبر نـهاد و دشمن را باز هم نفرین کرد . (1)
حضرت علی اکبر (ع) الگوی جوانان
الف - ویژگیـهای اخلاقی حضرت علی اکبر علیـه السلام
علی درون جوانی با ویژگیـهای اخلاقی و رفتاری خود نگاه انبوه جوانان را بـه سوی خود جلب مـی کرد. آنچه درون این فراز از داستان او گفته مـی شود، نکته هایی هست که بی تردید با مطالعه و رد شدن تاثیری بسزا نخواهد داشت، از این رو، حتما از سرصبر و تامل بیشتر مطالعه و مرور کنیم و به خاطر بسپاریم.
علی صفات جد خود را مـی دانست، از این رو، هماره درون آینـه اخلاق ورفتار او نظر مـی کرد و خود را بدان صفات مـی آراست. بـه هنگام جوانی درون مـیان جمع و با دوستان خود، گشاده رو و شادمان بود ;
ولی درون درتنـهایی اهل تفکر و همراه با حزن بود. علاقه فراوانی بـه خلوت با خدای خود و پرداختن بـه راز و نیـاز و گفتگو باخالق هستی داشت. درون زندگی آسان گیر، ملایم و خوش خو بود، نگاهش کوتاه مـی نمودو بـه رویی خیره نمـی شد. بیشتر اوقات بر زمـین چشم مـی دوخت و بابینوایـان و فقرا کـه از نظر ظاهری درون جامعه و نگاه دنیـا طلبان احترام چشمگیری نداشتند. نشست و برخاست مـی کرد، با آنان همسفره مـی شد و با دست خود دردهانشان غذا مـی گذارد. اصالتهای فکری واستواریـهای روحی، وی را چنان کرده بود کـه هیچگاه و از هیچ حاکمـی هراس نداشت.
هرگز عیب جویی نمـی کرد و از مداحی نابجا و شنیدن چاپلوسی افراددوری مـی کرد. تمامـی انسانـها را بندگان خدا مـی دانست و از تحقیرآنان خود داری مـی ورزید. در طول عمر خویش بهی دشنام نداد وناسزا نگفت. از دروغ تنفر داشت و صداقت و راستگویی شیوه همـیشـه او بود. بخشنده بود و آنچه بـه دست مـی آورد، بـه دیگران بویژه نیـازمندان انفاق مـی کرد. هرگاهی هدیـه ای بـه او تقدیم مـی کرد،با گشاده رویی مـی پذیرفت. اگر فردی مـهمانی داشت و او را دعوت مـی کرد، مـی پذیرفت. بـه عیـادت بیماران مـی رفت، هرچند خانـه بیمار دردور افتاده ترین نقطه شـهر باشد. درون تشییع پیکر مردگان حاضر مـی شدو هیچ یـار از دست رفته ای را تنـها نمـی گذاشت.
برای همسالان برادری مـهربان و برای کودکان پدری پرمحبت بود ومسلمانان را مورد لطف و عطوفت خویش قرار مـی داد. امور دنیوی واضطراب های مادی او را متزلزل نمـی ساخت.
زندگی علی ساده و بی پیرایـه بود و در آن از تجمل، اسراف وتبذیر اثری دیده نمـی شد. آنان کـه اخلاقی نیکو و فضایلی شایسته داشتند، همـیشـه مورد تکریم و احترام وی بودند و خویشاوندان ازصله او بهره مند مـی شدند. از صبری عظیم برخوردار بود و از هیچ توقع و انتظاری نداشت.
در مـیدان رزم سلحشوری شجاع، نیرومند و پرتوان بود و انبوه دشمن هرگز او را بیمناک نمـی ساخت. درون اجرای عدالت و دفاع از حق،قاطع و استوار بود. بـه یـاری محرومان و مظلومان مـی شتافت و دربرابر ظالمان مـی ایستاد که تا حق را بـه صاحبش برنمـی گردانید، آرام نمـی گرفت. بـه دانش اندوزی و فراگیری معارف اهمـیت زیـادی مـی داد وهمواره پیروان خود را از جهالت و بی خبری باز مـی داشت.
به پاکیزگی و آراستگی علاقه ای وافر داشت و این صفت از دوران کودکی درون او دیده مـی شد. از این رو هماره برتمـیزی لباس و بدن اهتمام مـی ورزید.
بسیـار فروتن بود و از تکبر نفرت داشت و اکثر اهل جهنم راگردن فرازان و سرکشان مـی دانست. نـه تنـها برانسانـها بلکه برحیوانات نیز شفقت داشت و با مـهربانی و ملایمت و انصاف با آنان رفتار مـی کرد.
آنان کـه قیـافه ظاهری و سیمای بـه نور نشسته علی را دیده اند،چهره وی را این گونـه ترسیم کرده اند :
قیـافه اش بسیـار با ابهت بود و چون ماه تابان مـی درخشید. بـه زیبایی و پاکیزگی آراسته بود. از چهار شانـه بلندتر و ازبلندکوتاهتر. رنگی روشن و به سرخی آمـیخته و چشمانی سیـاه وگشاده با مژه هایی پرموداشت، گونـه هایش هموار و کم گوشت بود،مویش نـه بس پیچیده و نـه بسیـار افتاده مـی نمود. از که تا ناف خط موی بسیـار باریک داشت، اندامش متناسب و معتدل و وشانـه اش پهن بود.
سرشانـه هایش از هم فاصله داشت. پشتی پهن داشت، جز ران و ساق کـه زیر مفصلهااست، استخوانـهای بند دستش کشیده و کفی گشاده وبخشنده داشت. دو پنجه دست و پایش قوی و درشت و انگشتها کشیده وبلند و دو کف پا از زمـین برآمده بود. بـه سرعت راه مـی رفت وهنگام راه رفتن چنان بود کـه گویی از زمـین سراشیب فرود مـی آید یـااز روی سنگی بـه نشیب مـی رود. چون بـه طرفی بر مـی گشت با تمام بدن بر مـی گشت. دیده اش فروهشته و نگاهش بـه زمـین بود که تا به آسمان.
بینی اش قلمـی کشیده و باریک و مـیانش برآمدگی داشت و نوری ازآن مـی تافت.
دهانش نـه بسیـار کوچه بزرگ بود. دندانـهای زیبایش سفید،براق و نازک بود. گردنش درون صفا و نور و استقامت نقره فام بود،بوی مشک و عنبر از او بلند بود.
پاره ای از مورخان این ویژگیـها را به منظور جد وی نگاشته اند; اماعلی را درون این خصوصیـات همانند دانسته اند.
... بااین ویژگیـهای روشنی آفرین بـه خوبی مـی توان او را شناخت،وی علی اکبر پور والای امام حسین(ع)است. جوانی زیبا کـه همانندجد خود رسول خدا(ص)در سیرت، سپید و در صورت، آسمانی مـی نمود وهماره یـاد و نام پیـامبر(ص)از چگونگی سخن گفتن و یـا راه رفتن ودیگر برخوردهای اجتماعی اخلاقی او مـی تراوید. از این رو، امام حسین(ع) او را شبیـه ترین مردم حتی نسبت بـه خود درون خلقت وآفرینش، اخلاق و صفات روحی، گفتار و آداب اجتماعی بـه رسول خدا(ص) معرفی مـی کرد.
آنان کـه با صورت دلربای پیـامبر(ص)و صدای پرچاذبه آن حضرت آشنا بودند، آنگاه کـه علی دیوار زبان بـه سخن مـی گشود،گویی صدای رسول اکرم(ص)را مـی شنیدند.
گاهی کـه اباعبدالله(ع) به منظور صوت قرآن جد عزیزش دلتنگ مـی شد، بـه علی مـی فرمود: علی جان! برایم قرآن بخوان که تا از آن لذت و بهره برم.
کلام شیرین، بیـان روان، ادب بسیـار درون برابر پدر و مادر، اطاعت بی چون و چرا از مقام ولایت و دلدادگی بـه حقیقت، برگی دیگر اززندگانی زرین علی اکبر بود. این ویژگیـها چون با فروتنی اوهمراه مـی شد، نگاه تحسین آمـیز همگان را بـه دنبال داشت. (2)
ب- درون ساحل فرات
علی درحماسه کربلا، درخششی چشمگیر داشت و با هربار حمله خود،دهها نفر را بـه خاک هلاکت مـی انداخت. هنگامـی کـه با 25 سوار بـه ساحل فرات روانـه شد و برای سیصد نفر از خاندان، عیـال و اصحاب امام حسین(ع)آب آورد، بسیـاری از مسوولان و سرپرستان حفاظت ازفرات را از دم تیغ خود گذراند و پشت دشمن را بـه لرزه درآورد.
عمویش ابوالفضل(ع) کـه خود درون دلاوری و بی باکی و شجاعت و شـهامت،زبانزد همگان بود، بـه خاطر چنین صفات تابناک، علی را بسیـاراحترام مـی کرد.
قهرمانان تاریخ و دلیرمردان عرصه های نبرد، کمتر از دانش وبینش بهره دارند; زیرا درون مسیر رزم و جنگ قرار داشته و فرصت نداشته و یـا علاقه کمتری بـه درس آموزی و دانش آفرینی از خودنشان مـی دهند; اما علی اکبر، جوانی چند بعدی بود و سطرهای کتاب وجودش با حکمت نگاشته شده بود. چشمـه های دانش و دانایی از اعماق وجودش مـی جوشید. درون مجالس گوناگون عالمانـه و اندیشمندانـهبه سخن مـی گشود و به دور از غرور و تکبر مردانـه سخن مـی گفت.
از آنجا کـه از جد خود رسول خدا(ص)سخنان بسیـاری روایت مـی کرد،به عنوان «محدث » شناخته شد.
افزون برصفات ظاهری و باطنی کـه به طور چشمگیر درون وجود حضرت علی اکبر(ع) دیده مـی شد. کمالات و مقامات معنوی وی نیز دررتبه ای برتر از دیگران قرار داشت.
ماجوانان هرچند از صفات خوبی بهره مند باشیم، گاه توان تحمل سختی ها و ظرفیت رویـارویی با مصایب را از دست مـی دهیم و سنگینی ناملایمات زندگی، تعادل رفتار و گفتارمان را مـی رباید.
علی اکبر درون چنین صحنـه های سخت و طاقت سوز، تنـها بـه رضا وتسلیم الهی فکر مـی کرد و چنان درون برابر بلاهای الهی آرام و مطمئن بود کـه گاه حیرت و شگفتی دیگران را برمـی انگیخت. از این رو، درهنگامـه دردآلود کربلا بـه پدر گفت : « اولسنا علی الحق » (پدرجان!)آیـا ما برحق نیستیم؟
و چون امام فرمود: آری، گفت: درون این هنگام، باکی از مرگ نداریم.
این روحیـه قوی و صفات شایسته، چنان ابهت و عظمت بـه علی اکبرداده بود کـه افزون بردوستان، دشمنان آگاه نیز بـه برتری هایش اعتقاد و اعتماد داشتند و اعتراف مـی د. معاویـه روزی ازاطرافیـانش پرسید: «چهی درون این زمان به منظور خلافت مسلمانان بردیگران برتری دارد و برای حکمرانی بر مردم از دیگران سزاوارتر است؟ »روباه صفتان زشت سیرت کـه نام و نان خود را درون تملق مـی یـافتند،به ستایش خلیفه پرداختند و او را لایق این منصب معرفی د.
معاویـه گفت: نـه چنین نیست :
« اولی الناس بهذالامر علی بن الحسین بن علی جده رسول الله وفیـه شجاعه بنی هاشم و سخاه بنی امـیه و رهو ثقیف. »
شایسته ترین افراد به منظور امر حکومت، علی اکبر فرزند امام حسین هست که جدش رسول خدا(ص)است و جاعت بنی هاشم، سخاوت بنی امـیه وزیبایی قبیله ثقیف را درون خود جمع کرده است.
فروغ چهره خوبان شعاع طلعت توست کمال حسن تو مدیون این ملاحت توست بـه خلق و خلق رسول و به منطق نبوی فزون تر از همـه درون جهان شباهت توست بـه پیکر تو مجسم لطافت روح هست عجب بود کـه در این خاکدانـه قامت توست نگار مـهر تو غارتگر دل پدر هست عیـان بـه چشم سیـاهت غم شـهادت توست. (3)
مرقد حضرت علی اکبر علیـه السلام
حضرت علی اکبر، نزدیکترین شـهیدی هست که با امام حسین دفن شده است. مدفن او پایین پای اباعبد الله الحسین قرار دارد و به این خاطر ضریح امام شش گوشـه است. (4)
جوان کیست؟
جوانی هست که مرحله ای بـه نام بلوغ را پشت سر گذاشته و تغییری کلی پیدا کرده است،؛ زیرا از دنیـای بدون دغدغه کودکی خارج و به دنیـای پرمسئولیت بزرگسالی وارد شده است. جوان شخصی هست که دوره پستی و ناتوانی کودکی را پشت سرگذاشته و دوره سستی و ناتوانی دیگری بـه نام پیری را پیش رو دارد. لذا بهترین، فعال ترین و شاداب ترین دوره عمر هر انسانی دوره جوانی است. (5)
روایـاتی درون باب جوان و جوانی
پیـامبر اکرم (ص): هیچ چیز محبوبتر درون نزد خداوند متعال از جوان توبه کننده نیست و هیچ چیز مبغوضتر درون نزد خداوند متعال از پیری کـه مشغول گناه هست نمـی باشد. (6)
پیـامبر اکرم (ص): ای اباذر! هیچ جوانی بـه خاطر خدا، دنیـا و سرگرمـی های آن را کنار نگذاشت و جوانی خویش را درون راه طاعت خدای پیر نکرد، جز اینکه خداوند پاداش 72 صدیق بسیـار راست گو را بـه او عطا فرماید. (7)
پیـامبر اکرم (ص) : بهترین جوانان شمای هست که بـه پیران (از لحاظ تجربه و دور اندیشی) شبیـه گردد. (8)
حضرت علی(ع):ی کـه در کودکی دانش نیـاموزد، درون بزرگی پیشی نمـی گیرد.
حضرت محمد(ص): توبه نیکو هست ولی به منظور جوانان نیکوتر است.
حضرت علی(ع): ای گروه جوانان آبروی خویش را با ادب حفظ کنید و دین خود را با علم و دانش محافظت نمائید.
حضرت علی(ع): دو چیز هست که برتری آنـها را تنـهای کـه آنـها را از دست داده باشد مـی داند. (آن دو عبارت هست از) جوانی و عافیت. (9)
امام خمـینی ره و جوان و جوانی
از حالا کـه جوان هستید و قوای جوانی محفوظ است، جدیت کنید بـه این کـه هوای نفس را از نفس خودتان خارج کنید.
« بهار توبه» ایـام جوانی است، کـه بار گناهان کمتر و کدورت قلبی و ظلمت باطنی ناقصتر و شرایط توبه سهلتر و آسانتر است.
چقدر موجب افتخار هست که جوانـهای برومندی درون مملکت ما، درون خدمت اسلامند.
شما جوانان مسلمان لازم هست که درون تحقیق و بررسی حقایق اسلام، درون زمـینـه های سیـاسی، اقتصادی، اجتماعی و غیره اصالتهای اسلامـی را درون نظر گرفته و امتیـازاتی کـه اسلام را از همـه مکاتب دیگر جدا مـی سازد فراموش نکنید.
جوان قلبش لطیف است، ملکوتی است.
مبارزه علمـی به منظور جوانان، زنده روح جستجو و کشف واقعیتها و حقیقتهاست. (10)
جوان درون نگاه غربیـها
افسوس! اگر جوانان مـی دانستند و اگر پیران مـی توانستند. (هنری اشتاین، ادیب فرانسوی )
اشتباه جوانان درون این هست که فکر مـی کنند هوش مـی تواند جای تجربه را بگیرد و اشتباه پیران درون این هست که خیـال مـی کنند تجربه مـی تواند جای هوش را بگیرد. (آنا هربرت )
در جوانی، اشتباه های بسیـاری را باور مـی کنیم و در پیری، حقایق زیـادی را باورنمـی کنیم. (ضرب المثل آلمانی ) (11)
جنبه های مختلف جوانی
جوان و فطرت: جوان درون فطرت و سرشت خویش، حق گرا و خداگراست و ویژگی هایی نظیر تمایل بـه ابتکار و خلاقیت و زیبایی دارد و باید زمـینـه های رشد این خصوصیـات فطری برایش فراهم شود. او هم چون نـهالی هست که اگر بـه آن آفتاب، آب و خاک مناسب داده شود، رشد مـی کند و سالم مـی ماند و در برابر حوادث طبیعی خم بـه ابرو نمـی آورد و از اصل خود بازگشت نمـی کند که تا این کـه همچون درختی تنومند و استوار گردد.
جوان و اندیشـه: ای عزیزِ جوان، اندیشـه بـه مانند آسیـابی هست که اگر گندم درون آن بریزند آرد مـی دهد و اگر کلوخ درون آن بریزند گرد و خاک مـی دهد و اگر هیچ نریزند، چون آسیـاب دایم درون حرکت است؛ خود را مـی ساید و از بین مـی برد و وجود اندیشـه لغو مـی شود. ندانسته فکر و ندانسته تصمـیم گرفتن و عمل موجب از بین رفتن کارآیی و ارزش اندیشـه مـی شود. جوانان حتما با علم صحیح و آگاهی کامل آینده خود را بسازند و اندیشـه را با اهمـیت و حیـاتی و نـه ساده و کم اهمـیت تلقی کنند.
جوان و الگوپذیری: عدم آگاهی نسبت بـه پدیده های اجتماعی و عدم شناخت جوان نسبت بـه خود و کمال خویش و نبودِ الگوهای پذیرفتنی و وجود الگوهای نامناسب سبب انحراف جوان بـه سوی مکاتب فکری منحرف و پیروی از آنـها مـی شود و به این ترتیب جوان از اصل خویش دور مـی شود.
جوان و پیروی از مردان خدا : زمانی کـه مربیـان الهی هدف مقدس خود را، کـه دهوت بـه خداپرستی بود، بـه مردم عرضه مـی داشتند و مردم را بـه آیین حق مـی خواندند، بیشترانی کـه گِردشان جمع مـی شدند و دعوتشان را صمـیمانـه اجابت مـی د جوانان بودند؛ چرا کـه جوانان سخنان پیـامبران را موافق الهام فطری و ندای وجدانی خود مـی یـافتند و آنان را بهترین پاسخگو به منظور تمنای فضیلت دوستی خویش مـی دیدند. جوانان با پیروی از مردان الهی، عالی ترین خواهش فطری انسانی خود را ارضا مـی د و از این راه موجبات خوشبختی مادی و معنوی خویش را فراهم مـی ساختند.
جوان و اندیشـه پاکی: جوانان، عاشق حق و حقیقت و علاقه مند بـه تقدس اند جوان نسبت بـه نیکی و درستکاری حساسیت مخصوصی دارد و از آن لذت مـی برد. او درون ذهن خود مدینـه فاضله ای را ترسیم مـی کند کـه در آن تمامـی ناپاکی ها از بین مـی رود.
مورسی دبس مـی گوید: درون حدود پانزده که تا هفده سالگی جوانان با ندای تقدس یـا شجاعت، بـه لرزه درون مـی آیند. آرزومند مـی شوند کـه جهان را از نو تشکیل دهند، بدی را نابود، و عدالت مطلق را حکم فرما کنند.
جوان و آزادی: از تمایلات سوزانی کـه با فرا رسیدن دوران جوانی با شدت و نیروی فراوان درون نـهاد جوانان بیدار مـی شود و آنان را مجذوب خود مـی سازد، خواهش آزادی است. انگیزه های جوانی مانند بادی هست که به منظور راندن کشتی سودمند است، اما نباید بادبان کشتی را بـه حال خود واگذارشت و گرنـه آدمـی را با خود خواهد کشانید. آزادی بر اساس احساسات، آدمـی خواری مـی کشاند و آزادی بر اساس عقل آدمـی را با عزت و کمال هم پیمان مـی کند. محدود تمنیـات و خواهش های نفسانی شرط آزادی عاقلانـه، و ثمره آن رسیدن بـه کمال است.
جوان و فضیلت خواهی: روح جوان خوبی ها را زودتر مـی پذیرد و به صفات انسانی سریع تر مـی گراید. امام صادق علیـه السلام بـه یکی از دوستان خود بـه نام ابی جعفر احول کـه به نشر تعالیم اسلام مشغول بود، فرمود: تبلیغ خود را بـه نسل جوان معطوف دار؛ زیرا جوانان زودتر حق را مـی پذیرند و سریع تر بـه خیر و صلاح مـی گرایند. درون این حدیث، امام صادق علیـه السلام بـه صفای باطن و فضیلت خواهی نسل جوان تصریح فرمودند و این مطلب اشاره بـه این دارد کـه در ایـام جوانی مـیل بـه فضیلت خواهی درون جوانان بیدار مـی شود.
جمال جوانی: موضوع زیبایی از مسائلی هست که همواره مورد توجه اسلام بوده است؛ چرا کـه خداوند جمـیل هست و جمال را دوست دارد. جمال دلپذیر و جذاب دوران جوانی، از زیبایی های طبیعی بشر هست که درون ایـام جوانی با فروغ خیره کننده خود جلوه مـی کند. خودآرایی جوان امری هست فطری. او همچنان کـه به خودآرایی مـی پردازد و جمال ظاهری را دوست دارد، شیفته فضایل اخلاقی و جمال سیرت هم هست؛ فضایلی چون فتوت، وفای بـه عهد، عزت نفس، رقت قلب و هزاران فضیلت دیگر. اما ای عزیز آگاه باش کـه جمال روحانی و سجایـای اخلاقی تو چون شعله فروزانی هست که اگر بـه خاموشی بگراید، مانند دسته گلی خواهی بود کـه با نوارهای رنگارنگ تزیین شده، اما بوی نامطبوع و زننده ای دارد و چنین دسته گلی هیچ گاه مورد پسندن واقع نخواهد شد.
جوان و رفاقت : انسان ها درون تمام ادوار زندگی نیـازمند دوستی با دیگرانند. آدمـی از داشتن همدمـی یک دل، احساس مَسرّت مـی کند و این احساس درون جوانان بیشتر است. انتخاب دوست، به منظور نسل جوان از اساسی ترین مسائل هست و دوستان دوران جوانی نقش موثری درون خلق و خوی او دارند. دوستی بر اساس عقل و ایمان و مصاحبت با افراد پاک ضمـیر آدمـی را بـه کمال مـی رساند و از دست آن همچون از دست اعضای بدن است، همچنان کـه دوستی بر اساس احساس و مصاحبت با فرد فاسد، طبیعت آدمـی را ناخودآگاه منحرف مـی سازد و روح شیطانی را جای گزین روح الهی مـی کند.
نیروی جوانی : مزارع سرسبز و خرم با کوشش جوانان آباد است، چرخ های عظیم صنایع با نیروی قوی جوان درون حرکت است، ذخایر طبیعی کـه در اعماق معادن نـهفته هست با همت نسل جوان استخراج مـی شود، پایـه های اقتصاد کشورها بـه نیروی فعال جوانان استوار است، دفاع از مرزها و حفظ استقلال و امنیت ممالک بر عهده نسل جوان هست و درون نـهایت صعود بـه بالاترین قله های کمال بـه دست توانای جوان مـیسر مـی شود.
جوان و تفریح : تفریح از مسائلی هست که آیین اسلام همواره بـه آن اهمـیت داده است. امام علی علیـه السلام مـی فرماید: شادمانی باعث بهجت و انبساط روح و مایـه نشاط است. جوان نیروی قدرتمندی درون وجود خود دارد کـه در عرصه های گوناگون از آن استفاده مـی کند و برای سازماندهی این نیروی با ارزش نیـاز بـه تفریح و پر اوقات فراغت دارد.
جوان و مشکلات جامعه : جوانان بـه خوبی نشان داده اند کـه قدرت رفع دشواری ها و مشکلات اجتماعی را دارند و اگر از انرژی آنـها بـه طرز صحیح استفاده شود، قادرند بزرگ ترین موانع موجود بر سر راه جامعه را از مـیان بردارند. همان گونـه کـه برای حل مسائل نظامـی از نیروی جوان بسیجی بهره گرفتیم، به منظور رفع مشکلات دیگر نظیر مشکلات اقتصادی نیز مـی توانیم از این نیروی قدرتمند و عظیم کمک بگیریم و امکانات و منابع فراوان موجود درون کشور را بـه کار بگیریم.
جوان و عبادت : از حیله های بزرگ شیطان آن هست که انسان را بـه توبه و پارسا پیشگی درون پایـان عمر و زمان پیری وعده مـی دهد و او را بـه در جوانی غفلت مـی کشاند و بدین ترتیب هر روز کـه از عمر مـی گذرد زنجیرهای شیطانی محکم تر مـی شود. بـه همـین جهت هست که تهذیب نفس و عبادت درون جوانی با وجود مکرهای نفسانی و شیطانی دارای ارزش بسیـار است. رسول اکرم صلی الله علیـه و آله درون این باره مـی فرمایند: برتریی کـه جوانی خدای را عبادت کند برانی کـه در پیری بـه عبادت روی مـی آورند، بـه سان برتری پیـامبران بر سایر مردم است. پس که تا جوانی درون دست توست، درون عمل و در تهذیب نفس کوشش کن.
جوان و خلاقیت : بنابر نظر استرن برگ متداول ترین برداشت از خلاقیت عبارت هست از این کـه فردْ فکری نو و متفاوت ارائه دهد. این پویـایی فکری درون جوان بیشتر است. او علاقه مند هست آثار تازه ای کـه پر از نشاط و تازگی هست خلق کند؛ چه آن کـه او همـه چیز را جوان و تازه و پرنشاط مـی بیند و با خلق آثار نو مـی خواهد بـه مردم ثابت کند کـه دنیـا پر از خوبی هاست.
جوان و مسئولیت پذیری : نقش عظیم جوانان پسر و درون شکل گیری انقلاب ما و حفظ آن بسیـار مؤثر و تأمل ی است. از این رو نادیده گرفتن مسئولیت اجتماعی، سیـاسی و فرهنگی این نسل پویـا و کودک انگاشتن آنان کار غیر منطقی و ناصوابی است. (12)
جوان درون آینـه شعر
جوانی شمع ره کردم کـه جویم زندگانی را
نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
کنون با بار پیری آرزومندم کـه برگردم
به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را (محمدحسین شـهریـار ( (13)
[زندگینامـه حضرت علی اکبر علیـه السلام ضرب المثل در مورد وفای به عهد]
نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Wed, 18 Jul 2018 02:57:00 +0000